سفارش تبلیغ
سرور مجازی
سرور مجازی

ghazalhaynaab

شعر یعنی شعور
صفحه خانگی پارسی یار درباره

نمیدانی کیستم

    نظر

 

 

 

نمی دانی کیستم و از من پروا می‌کنی
دیوارهای معبدم در دلش نجوا می‌کنی

مریم تویی و با آن لفظ شیرینت
خدای بی همتا را هم اغوا می‌کنی

تو همان سیب ممنوعه ای شنیدم در قصه ها
حوای ساده را هم سر به هوا می‌کنی

نه فقط من که بیمار مهرت شدم، نه
درد بیماران لاعلاج را هم دوا می‌کنی

خسته نمی شوم از انتظارت با اینکه می دانم
مثل روسریت مرا مدام از سروا می‌کنی

هرچند کوتاهست دستم زدنیا ولی می‌بینم
بعد مرگم روی دستت غزل هایم را حلوا حلوا می‌کنی

فرشادرستمی

 

 

 

نمی دانی کیستم


پایان خواب آشفته

تو معجزه خدایی که دور از فــهم منی

تو تقدیر الهی که از ازل سهم منی

 

تو لطافت و عطر  گلبرگ مریم

تو دلیل نازکی این دل رحم منی

 

تو پایان خواب های آشفته

تو آرامش افکار تلخ و وهم منی

 

تو شادی روزهای غم زده

تو گره گشای چهره پر از اخم منی

 

تو طلوعی بر دشت یخ زده

تو مرهم  قلب پر از زخم منی

 

#فرشادرستمی


شعر لاله واژگون

کوه هم باشی از عشق کمرت خم می شود
رفیقت فرهاد و تیشه ای از جنس غم می شود

حتی دریا بشوی با آن همه وسعت
تمام اشکِ ماهی ها روی دلت جمع می شود

هر چقدر هم سعی کنی استوار باشی
نصیبت فاجعه‌ای مثل زلزله بم می شود

باید بسوزی و بسازی تا آنجاکه
طرز زندگی کردنت شبیه شمع می شود

گلایه کنی و رو به آسمان ببری
از زیبایی یک لاله واژگون کم می شود

 

شعر لاله واژگون


شعر فاضل نظری

    نظر

این رقص موج زلف خروشندهء‌ تو نیست
این سیب سرخ ساختگی، خندهء تو نیست

ای حُسنت از تکلّف آرایه بی نیاز
اغراق صنعتی است که زیبندهء تو نیست

در فکر دلبری ز من بی‌نوا مباش
صیدی چنین حقیر، برازندهء‌ تو نیست

شب‌های مه گرفته‌ مرداب بخت من
ای ماه! جای رقص درخشنده‌ء تو نیست

گمراهی مرا به حساب تو می‌ نهند
این کسر شأن چشم فریبندهء تو نیست

ای عمر! چیستی که به هرحال عاقبت
جز حسرت گذشته در آینده‌ء تو نیست

 


فاضل_نظری

 


شعر عاشقانه

    نظر

شعرگرافی

 

 

سیاهی چشمانت برایم شبیه افسانه شده

خنده ات دلخوشی این دل دیوانه شده

 

هزار شب را با گریه صبح کردم و با دیدنت

رنگ بیخوابی با شبهایم بیگانه شده

 

به رویش لاله در کویر ایمان دارم چراکه

باران امسال با دستان تو پیمانه شده

 

با این حد از زیبایی دلبسته من بشوی مثل این است

سربازی با دست خالی پیروز نبردی جانانه شده

 

چنان دلم به وعده هایت قرص است که میدانم

امروز و فردایم زنجیر یک قول زنانه شده

 

 

 شعر : فرشاد رستمی